مجید کافی، دانشیار جامعهشناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه طی یادداشتی که در اختیار ایکنای قم قرار داد، نوشت: در تحلیل روابط بینالملل و ژئوپلیتیک خلیج فارس، یکی از پیچیدهترین معادلات کنونی، تقابل راهبردی ایران و ایالات متحده بر سر کنترل تنگه هرمز است. نکته قابل تأمل آنکه علیرغم فشارهای حداکثری آمریکا در ادوار گذشته برای محدودسازی برنامههای هستهای و موشکی ایران که به نتیجه مطلوب واشنگتن نینجامید، بلکه به بلوغ توان بازدارندگی تهران انجامید، اکنون دغدغهای فراتر و فوریتر برای کاخ سفید شکل گرفته است؛ تضمین آزادی ناوبری در تنگه هرمز.
از منظر تحلیل راهبردی، اظهارات مکرر ترامپ در مصاحبههای اخیر مبنی بر اینکه «اقتصاد و نفت آمریکا به تنگه هرمز وابسته نیست» و «دیگران باید برای بازگشایی آن اقدام کنند» فاقد سادگی ظاهری است. این گزارهها بیش از آنکه ناظر بر واقعیت اقتصادی باشند (زیرا حدود یکپنجم نفت جهان از این آبراه عبور میکند)، بیانگر یک محاسبه دیپلماتیک است؛ حال که آمریکا در مذاکرات نتوانسته ایران را به توقف مدیریت تنگه متقاعد کند، نباید این وضعیت بهعنوان عقبنشینی واشنگتن تفسیر شود. به عبارت دیگر، ترامپ پیشاپیش افکار عمومی و متحدان خود را برای سناریوی عدم موفقیت در بازگشایی یکجانبه تنگه آماده میکند.
اما چرا آمریکا تاکنون اقدامی نظامی مؤثر برای گشایش تنگه انجام نداده است؟ تجربه عملی نشان داده که دو راهبرد اصلی، تخریب زیرساختهای نظامی ایران و حملات زمینی یا هوایی، هر دو در گذشته آزمایش شده و ناکام ماندند. دلیل این ناتوانی، ماهیت نامتقارن تهدید ایران است؛ ترکیبی از مینهای دریایی، موشکهای ضدکشتی، قایقهای تندرو، و مهمتر از همه، ظرفیت بستن تنگه در عرض چند ساعت با کمترین هزینه. در چنین شرایطی، بازگشایی نظامی تنگه نیازمند یک عملیات تمامعیار زمینی، دریایی و هوایی با اشغال بخشهایی از خاک ایران است که تبعات آن برای آمریکا فراتر از ظرفیت تحمل راهبردی آن کشور خواهد بود.
در نتیجه، ایالات متحده به ناچار با دو گزینه روبهروست؛ نخست، پذیرش ضمنی امتیاز مدیریت تنگه توسط ایران در ازای حفظ ثبات نسبی؛ دوم، ورود به یک درگیری نظامی تمامعیار. اما زمانبندی، عامل تعیینکنندهای است. با نزدیکشدن به جام جهانی ۲۰۲۶ (که در آمریکا، کانادا و مکزیک برگزار میشود) و همچنین انتخابات میاندورهای مجلس سنا، هرگونه بحران نظامی در خلیج فارس میتواند به شکست سیاسی ـ رسانهای برای دولت آمریکا بدل شود. تجربه تاریخی نشان داده که دولتهای آمریکا در آستانه رویدادهای مهم داخلی یا بینالمللی، تمایل شدیدی به اجتناب از درگیریهای جدید دارند، چراکه هرگونه تلفات یا اختلال در بازار نفت، مستقیماً به پای صندوقهای رأی تسری مییابد.
بنابراین، تحلیل نهایی آن است که آمریکا نه توان نظامی تضمینشدهای برای بازگشایی یکجانبه تنگه هرمز دارد، نه ظرفیت سیاسی تحمل هزینههای آن را در افق زمانی کوتاهمدت. بنابراین محتملترین سناریو، عقبنشینی تدریجی از مواضع تهاجمی و پذیرش نقش مدیریتی ایران در تنگه خواهد بود، البته در چارچوب مذاکرات غیرمستقیم. این نتیجه، اگرچه از منظر قدرت نمادین برای واشنگتن نامطلوب است، اما در محاسبات واقعبینانه ژئوپلیتیک، تنها راه پیشگیری از تشدید بحرانی است که برنده روشنی نخواهد داشت.
انتهای پیام